💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393
ن : orkide-prettywishes ارسال نظر(5)

@#@#

 

  • مرد مقدس

شیطانی به شیطان دیگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن

که در جاده راه می رود. دراین فکرم که به سراغش بروم

و روحش را در اختیار بگیرم…
رفیقش گفت: به حرفت گوش نمی دهد…

تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.
اما شیطان دیگر، بدون توجه به این حرف خود را به شکل ملک

مقرب جبرئیل دراورد و در برابر مرد ظاهر شد.
گفت: آمده ام به تو کمک کنم.
مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی…

من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم.
و به راه خود ادامه داد، بی آنکه هرگز بداند از چه چیزی گریخته است….


  • مرد پلید

مرد پلیدی، درآستانه مرگ، کنار دروازه ی

دوزخ به فرشته ای برمی خورد.
فرشته به او می گوید: فقط کافی است در زندگی ات

یک کار خوب انجام داده باشی، و همان یاری ات می کند.

خوب فکر کن.مرد به یاد می آورد که یک بار،

هنگامی که در جنگلی راه می رفت، عنکبوتی را سر راهش دید

و راهش را کج کرد تا آن را له نکند.
فرشته لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود می آید
.

تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود کند. گروهی از محکومان

دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده می کنند

و شروع می کنند به بالا رفتن از آن. اما مرد،

از ترس پاره شدن تار، به سوی آنها برمی گردد و آنها را هل می دهد.

در همین لحظه، تار پاره می شود،

و مرد بار دیگر به دوزخ برمی گردد…
صدای فرشته را می شنود که: افسوس، خودخواهی ات

تنها کار خوبی را که انجام داده بودی، به پلیدی تبدیل کرد…